هدف گذاری در شرایط تورم و گرانی
هدفگذاری در شرایط تورم و گرانی؛ چگونه در اقتصاد ناپایدار همچنان هدف داشته باشیم؟
سالها پیش، زمانی که هنوز مجرد بودم و تازه وارد بازار کار شده بودم، در حوزه دکوراسیون اداری سخت کار میکردم و بخشی از درآمدم را در بانک پسانداز میکردم.
هدفم مشخص بود: میخواستم بعد از پنج سال خانه بخرم.
تصورم این بود که اگر هر ماه بخشی از درآمدم را کنار بگذارم، بعد از چند سال سرمایه مناسبی خواهم داشت و میتوانم به هدفم برسم.
اما اتفاق دیگری افتاد.
هر سال قیمت خانه افزایش پیدا میکرد و با وجود اینکه من بیشتر کار میکردم و بیشتر پسانداز میکردم، احساس میکردم هر سال از خرید خانه دورتر میشوم.
در واقع، مشکل من این نبود که هدف نداشتم یا تلاش نمیکردم؛ روش رسیدن به هدفم با شرایط اقتصادی اطرافم سازگار نبود.
در نهایت متوجه شدم که باید روش خودم را تغییر دهم. به جای اینکه صرفاً پول نقد را پسانداز کنم، به دنبال راههایی برای حفظ ارزش سرمایه و افزایش توان اقتصادی خودم رفتم.
حدود سه سال بعد توانستم صاحب خانه شوم.
این تجربه برای من یک درس مهم داشت:
وقتی شرایط محیط تغییر میکند، همیشه لازم نیست هدف را تغییر دهیم؛ گاهی باید روش رسیدن به هدف را تغییر دهیم.
امروز، با توجه به تورم و افزایش مداوم هزینههای زندگی، این موضوع برای بسیاری از افراد اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
چرا هدفگذاری در شرایط تورمی سختتر است؟
تورم فقط قیمت کالاها را افزایش نمیدهد؛ بلکه قابلیت پیشبینی آینده را نیز کاهش میدهد.
فرض کنید فردی امروز تصمیم میگیرد طی پنج سال آینده خانهای بخرد. اگر قیمتها نسبتاً باثبات باشند، میتوان بر اساس قیمت فعلی، درآمد، میزان پسانداز و نرخ رشد سرمایه یک برنامه تقریبی طراحی کرد.
اما در شرایط تورمی، ممکن است قیمت هدف در طول چند سال چندین بار تغییر کند.
در چنین شرایطی فرد ممکن است هر سال مقدار بیشتری پول کنار بگذارد، اما همچنان فاصله او با هدف بیشتر شود.
اینجاست که یک مشکل مهم در هدفگذاری شکل میگیرد:
هدف ثابت است، اما شرایط رسیدن به آن دائماً تغییر میکند.
بنابراین اگر برنامه ما فقط بر اساس یک عدد ثابت و یک زمان مشخص طراحی شده باشد، احتمال دارد خیلی زود نیاز به بازنگری پیدا کند.
این موضوع به معنای بیفایده بودن هدفگذاری نیست؛ بلکه نشان میدهد مدل هدفگذاری باید انعطافپذیر باشد.
آیا در شرایط تورم باید هدفهای بلندمدت را کنار بگذاریم؟
نه.
یکی از اشتباهات رایج این است که تصور کنیم چون آینده اقتصادی قابل پیشبینی نیست، پس برنامهریزی برای آینده هم بیمعناست.
اتفاقاً در شرایط نامطمئن، داشتن جهت اهمیت بیشتری پیدا میکند.
تفاوت در این است که نباید همه جزئیات مسیر را برای پنج یا ده سال آینده ثابت فرض کنیم.
برای مثال ممکن است هدف کلی شما این باشد:
«میخواهم در آینده از نظر مالی استقلال بیشتری داشته باشم.»
این هدف میتواند نسبتاً پایدار باشد.
اما اینکه دقیقاً چه میزان درآمد خواهید داشت، چه مقدار پسانداز خواهید کرد، چه داراییهایی خواهید داشت یا دقیقاً در چه تاریخی به هدف مالی خود میرسید، باید قابلیت بازنگری داشته باشد.
به بیان ساده:
در شرایط تورمی، مقصد را مشخص کنید؛ اما مسیر را انعطافپذیر نگه دارید.
هدفگذاری چندلایه؛ روشی برای برنامهریزی در اقتصاد ناپایدار
یکی از رویکردهای کاربردی برای هدفگذاری در شرایط تورم این است که اهداف را در چند لایه تعریف کنیم.
این مدل کمک میکند بین چشمانداز بلندمدت و اقدامهای کوتاهمدت ارتباط برقرار شود.
لایه اول: جهت کلی زندگی
در این سطح، به جای تعیین اعداد و جزئیات اقتصادی، جهت کلی خود را مشخص میکنیم.
برای مثال:
- تبدیل شدن به یک متخصص در حوزه فناوری
- فعالیت حرفهای در حوزه آموزش
- راهاندازی کسبوکار
- افزایش استقلال مالی
- ایجاد چند منبع درآمد
این اهداف کمتر به یک عدد مشخص وابسته هستند و در صورت تغییر شرایط اقتصادی همچنان میتوانند معتبر باقی بمانند.
لایه دوم: هدف یکساله
در مرحله بعد، هدف کلی را به یک هدف قابل اندازهگیریتر تبدیل میکنیم.
برای مثال:
- یادگیری یک مهارت درآمدزا
- افزایش درآمد
- ایجاد یک منبع درآمد دوم
- توسعه یک کسبوکار کوچک
- افزایش توانایی حرفهای
هدف یکساله باید قابل ارزیابی باشد، اما در عین حال امکان اصلاح آن وجود داشته باشد.
لایه سوم: هدفهای سه تا ششماهه
در این مرحله باید از اهداف کلی فاصله بگیریم و به اقدامهای عملی برسیم.
برای مثال:
- گذراندن یک دوره آموزشی
- انجام چند پروژه واقعی
- ساخت نمونهکار
- پیدا کردن نخستین مشتری
- افزایش تعداد مشتریان
- کاهش یک دسته از هزینههای غیرضروری
این اهداف باید آنقدر مشخص باشند که بتوانیم در پایان دوره بگوییم:
انجام شد یا انجام نشد؟
در شرایط تورمی، فقط به پسانداز فکر نکنید
پسانداز همچنان اهمیت دارد؛ اما در شرایط تورمی، صرفاً کنار گذاشتن پول نقد ممکن است برای دستیابی به بعضی اهداف بلندمدت کافی نباشد.
مسئله مهم این است که فرد علاوه بر مدیریت هزینهها، درباره حفظ ارزش داراییها و افزایش توان درآمدزایی خود نیز فکر کند.
اینجا باید بین دو مفهوم تفاوت قائل شویم:
پسانداز یعنی بخشی از درآمد امروز را برای آینده کنار بگذاریم.
سرمایهگذاری یعنی منابع خود را با هدف ایجاد بازده یا حفظ ارزش آن، در یک دارایی یا فعالیت اقتصادی قرار دهیم.
البته هیچ سرمایهگذاریای تضمین نمیکند که حتماً از تورم جلو بزند و هر گزینهای نیز ریسک خاص خودش را دارد. بنابراین تصمیم مالی باید بر اساس میزان ریسکپذیری، دانش فرد، افق زمانی و شرایط شخصی گرفته شود.
هدف این نیست که صرفاً «پول را جایی قرار دهیم».
هدف این است که مدل مدیریت منابع مالی خود را با شرایط اقتصادی هماهنگ کنیم.
سرمایه انسانی؛ داراییای که همراه شما باقی میماند
یکی از مهمترین سرمایههایی که افراد در شرایط اقتصادی ناپایدار میتوانند روی آن تمرکز کنند، مهارت و دانش است.
اقتصاددان آمریکایی، گری بکر (Gary Becker)، در نظریه سرمایه انسانی بر نقش دانش، مهارت، آموزش و تجربه در افزایش توان اقتصادی افراد تأکید کرد.
مهارت میتواند توانایی فرد برای ایجاد درآمد را افزایش دهد و به همین دلیل، توسعه مهارتهای کاربردی میتواند بخشی از استراتژی بلندمدت فرد برای افزایش تابآوری مالی باشد.
برای مثال، بسته به شرایط بازار، مهارتهایی مانند:
- برنامهنویسی
- طراحی گرافیک
- تولید محتوا
- آموزش آنلاین
- فروش و بازاریابی
- تعمیرات تخصصی
- مهارتهای فنی
- خدمات تخصصی
میتوانند فرصتهای درآمدی ایجاد کنند.
البته هیچ مهارتی بهطور خودکار درآمد ایجاد نمیکند. ترکیب مهارت، نیاز بازار، توانایی فروش و استمرار است که میتواند یک مهارت را به منبع درآمد تبدیل کند.
چرا هدفهای کوچک در شرایط سخت اهمیت بیشتری دارند؟
وقتی شرایط اقتصادی دشوار میشود، رسیدن به اهداف بزرگ ممکن است زمان بیشتری ببرد.
در چنین شرایطی اگر فقط نتیجه نهایی را ببینیم، ممکن است احساس کنیم هیچ پیشرفتی نداریم.
اما اگر مسیر را به قدمهای کوچک تقسیم کنیم، پیشرفت قابل مشاهدهتر میشود.
برای مثال، به جای اینکه بگوییم:
«باید درآمدم را خیلی زیاد کنم.»
میتوانیم بگوییم:
- یک مهارت جدید یاد میگیرم.
- یک نمونهکار ایجاد میکنم.
- نخستین پروژه را انجام میدهم.
- درآمد جانبی ایجاد میکنم.
- درآمد جانبی را توسعه میدهم.
هر مرحله به ما اطلاعات جدیدی درباره مسیر میدهد.
این همان چیزی است که در شرایط نامطمئن اهمیت زیادی دارد:
برنامهریزی، اجرا، ارزیابی و اصلاح.
یک مثال واقعی از هدفگذاری در شرایط تورمی
فرض کنید یک کارمند هدف دارد در آینده خانه بخرد.
اگر تمام برنامه او این باشد:
«چهار سال دیگر خانه میخرم.»
احتمالاً با تغییر قیمت مسکن دچار اضطراب خواهد شد.
اما میتوان همین هدف را به یک سیستم تبدیل کرد:
هدف اصلی
افزایش توان مالی برای خرید خانه.
هدف یکساله
افزایش درآمد و ایجاد یک منبع درآمد جانبی.
هدف ششماهه
یادگیری یک مهارت قابل فروش و انجام چند پروژه.
هدف سهماهه
تکمیل آموزش، ساخت نمونهکار و ورود به بازار.
اقدام مالی
مدیریت هزینهها، ایجاد ذخیره مالی و بررسی آگاهانه گزینههای حفظ ارزش سرمایه متناسب با شرایط فرد.
در این مدل، حتی اگر قیمت خانه تغییر کند، همه چیز از بین نمیرود.
چرا؟
چون فرد در حال افزایش توان اقتصادی خود است.
اگر قیمتها دائماً تغییر میکنند، هدف مالی را چگونه تعریف کنیم؟
در اقتصاد تورمی، گاهی بهتر است به جای اینکه هدف را فقط با یک عدد پولی ثابت تعریف کنیم، آن را با چند شاخص دنبال کنیم.
برای مثال، به جای:
«میخواهم ۵ میلیارد تومان داشته باشم.»
میتوان گفت:
«میخواهم طی سه سال توان مالی خود را به سطحی برسانم که بتوانم بخش مشخصی از هزینه خرید یک خانه مناسب را تأمین کنم.»
در این حالت، عدد پولی میتواند در طول زمان بهروزرسانی شود.
این تفاوت بسیار مهم است.
چون هدف واقعی ممکن است قدرت خرید یا توان اقتصادی باشد، نه صرفاً تعداد واحدهای پولی که در حساب بانکی داریم.
قانون مهم: هدف ثابت، برنامه متغیر
یکی از مهمترین اصولی که از تجربه شخصی خودم یاد گرفتم این است:
هدف را تا زمانی که دلیل خوبی برای تغییر آن ندارید، حفظ کنید؛ اما برنامه رسیدن به آن را مرتباً بررسی و اصلاح کنید.
ممکن است شرایط اقتصادی تغییر کند.
شاید درآمد شما تغییر کند.
یا یک فرصت جدید ایجاد شود.
ممکن است یک روش قدیمی دیگر جواب ندهد.
در چنین شرایطی، انعطافپذیری نشانه بیبرنامگی نیست.
برعکس، انعطافپذیری بخشی از برنامهریزی حرفهای است.
هر سه تا شش ماه یکبار برنامه خود را بازبینی کنید
در شرایط اقتصادی پرنوسان، برنامهای که یک سال پیش نوشتهاید الزاماً نباید امروز بدون تغییر اجرا شود.
هر چند ماه یکبار این سؤالها را از خودتان بپرسید:
- آیا هدف اصلی من هنوز همان است؟
- شرایط اقتصادی چه تغییری کرده است؟
- درآمد من چه تغییری کرده است؟
- هزینههای من چقدر تغییر کردهاند؟
- آیا روش فعلی پسانداز و مدیریت سرمایه برای من مناسب است؟
- چه مهارتی میتواند توان درآمدزایی من را افزایش دهد؟
- آیا فرصت جدیدی ایجاد شده است؟
- کدام بخش از برنامه دیگر کارایی ندارد؟
- قدم بعدی من چیست؟
این بازبینی کوتاه میتواند از سالها حرکت در یک مسیر اشتباه جلوگیری کند.
چهار اصل هدفگذاری در شرایط تورم و گرانی
اگر بخواهیم تمام این بحث را در چهار اصل خلاصه کنیم، میتوان گفت:
۱. واقعبین باشید
شرایط اقتصادی را همانطور که هست ببینید، نه آنطور که دوست دارید باشد.
۲. روی توانایی خود سرمایهگذاری کنید
مهارت، دانش، تجربه و ارتباطات حرفهای میتوانند ظرفیت درآمدزایی شما را افزایش دهند.
۳. مدیریت مالی را جدی بگیرید
پسانداز، کنترل هزینه، ایجاد ذخیره مالی و تصمیمگیری آگاهانه درباره سرمایهگذاری بخشی از مسیر هستند.
۴. هدف بزرگ را به قدمهای کوچک تبدیل کنید
وقتی مسیر قابل مشاهده باشد، احتمال استمرار بیشتر میشود و امکان اصلاح برنامه نیز افزایش پیدا میکند.
سخن پایانی
تورم و گرانی واقعیتی هستند که برنامهریزی مالی سنتی را دشوارتر میکنند؛ اما به این معنا نیست که باید هدفگذاری را کنار بگذاریم.
اتفاقاً در شرایط نامطمئن، داشتن هدف میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند.
اما باید یک تفاوت مهم را بپذیریم:
هدفگذاری در اقتصاد ناپایدار نباید یک برنامه خشک و غیرقابل تغییر باشد.
ممکن است امروز برای خرید خانه برنامهای داشته باشیم و چند سال بعد قیمتها، درآمدها و شرایط بازار کاملاً متفاوت شده باشند.
در چنین شرایطی، آنچه باید تغییر کند لزوماً خود هدف نیست؛ بلکه ممکن است روش رسیدن به هدف نیاز به تغییر داشته باشد.
من سالها پیش این موضوع را زمانی یاد گرفتم که هرچه بیشتر پسانداز میکردم، احساس میکردم از خرید خانه دورتر میشوم.
راهحل من این نبود که هدفم را رها کنم.
روش رسیدن به هدفم را تغییر دادم.
شاید در شرایط اقتصادی امروز نیز همین نگاه بتواند به ما کمک کند:
هدف داشته باشیم، واقعبین باشیم، مهارت بسازیم، منابع خود را آگاهانه مدیریت کنیم و هر چند وقت یکبار مسیرمان را اصلاح کنیم.
زیرا در یک اقتصاد متغیر، موفقیت لزوماً متعلق به کسی نیست که از ابتدا بهترین برنامه را نوشته است؛ گاهی متعلق به کسی است که زودتر متوجه تغییر شرایط میشود و شجاعت اصلاح مسیر را دارد.
پاینده و سربلند باشید.
مشتاق زندگی کنید
حمید یوسفی